مترجمان آثار فلسفي عبارت بودند از موسيبن سليمان بوقيري، قالونيموس بن داود، قالونيموس بن قالونيموس، سموئيل بن يهوداي مرسيلي، طدرس طدرسي، جدياه بن ابراهيم بزيهاي.
اصيلترين آثار را يوسف كسپي، جدياه بن ابراهيم بزيهاي، لاويبن گرشن، موسي بن يوشع ناربُني و يهودا بن اسحاق كهن نوشتند. يوسف كتابهايي در بحث از فلسفهٴ افلاطون، ارسطو، فارابي و ابنرشد نوشت. از وصيتنامهاش كه در آن يك دورهٴ كامل مطالعات فلسفي را براي پسرش تلخيص كرده است (1332) قبلاً سخن گفتيم. سفر هه پَردس (كتاب الفردوس) جدياه (تأليف حدود 1287، او تا حوالي 1340 زنده بود) دايرةالمعارف دين و اخلاق است، كه بابهاي چهارم و آخر آن اختصاص به معارف علمي دارد. مهمترين فعاليت موسي نوشتن شرحهايي برآثار ابنرشد بود، شرحهايي چنان كامل كه ميتوان آنها را آثاري اصيل دانست.
ما نبايد فريب ظاهر آثار را بخوريم. برخي از بديعترين آثار سدههاي ميانه به صورت شرح نوشته شدند، حال آنكه برخي آثار ظاهراً مستقل چيزي جز دزدي ادبي نبودند. موسي شرحهايي هم بر آثار غزالي، ابن طفيل و ابن ميمون نوشت. شرح ديگري بر منطق ابن رشد به وسيلهٴ يهودا نوشته شد.
هنوز از بزرگترين فيلسوف و نقاد اين عصر، يعني لاويبنگرشن سخن نگفتهايم. او برجستهترين متفكر يهودي در عصر فاصل بين ابن ميمون و قرسقاس و از غولان انديشه در سدههاي ميانه بود.
لاوي، در سايهٴ معلومات عميقش از شرحهاي ابنرشد، بيش از ابن ميمون به انديشههاي ارسطو نزديك شد؛ همچنين او بيشتر خردكيش بود، با اين همه، سخت تحت تأثير افلاطون قرار داشت و از واقعگرايي (در برابر نامگرايي) به خاطر حفظ اصل جاودانگي1 دفاع ميكرد. اين تركيب شگرف واقعگرايي (كه در فلسفهٴ يهودي ـ اسلامي يگانه بود) با آيين ابنرشد، به شخصيت او برجستگي خاصي ميبخشد. لاوي براي آشتي دادن دين سنتي يهود با فلسفه، سعي زيادي كرد و در اين راه خلاقيت چشمگيري نشان داد. او براهين خود را نه تنها در كتاب مهمش
بهشتهاي خدايي و شرحهايش بر آثار ابنرشد، بلكه در مطالعات كتاب مقدس
هم با قدرت و وضوح بيان كرده است.
در حالي كه اين پنج تن، يعني يوسف، جدياه، موسي، يهودا و بالاتر از همه لاوي بزرگ بدين گونه براي آزادي افكار يهوديان در محدودهٴ دينشان تلاش ميكردند، يهوديان بسيار ديگري بودند كه اين تلاشها رسوايشان ميساخت و آنان هرچه از دستشان بر ميآمد انجام ميدادند تا